سالار کاشانی:
این یادداشت با تعجیل نوشته شده است و هر بندش فشردهی ایدهی یک فصل از کتابی است که اگر غم نان امان میداد چند سال پیش نوشته بودم. این فشردگی و آن تعجیل باعث میشود که یادداشت نیاز به بسط و بست بیشتری داشته باشد که در آن نیست. به خوبی خودتان ببخشید.
یک. تولد فوتبال ایرانی.
شاید آنگاه که برای اولین بار، در سال ۱۲۸۶، وزیر مختار انگلیس در ایران، یک کاپ فوتبال برای انگلیسیهای مقیم این دیار به راه انداخت، به ذهنش هم خطور نمیکرد که روزگاری این بازی به یکی از مهمترین مشغلههای روزمرهی ایرانیان تبدیل شود. در آن سال هنوز هیچ بازیکن ایرانی در تیمهای انگیسی حاضر در کاپ حضور نداشت. «کریم زندی» اولین ایرانی بود که در سالهای ۱۲۸۷ تا ۱۲۹۵ در آن تیمها بازی کرد.
از سال ۱۲۹۹، فوتبال، به صورتی پراکنده و کاملاً ابتدایی در زمینهای حاشیهی تهران زنده بود. در سال ۱۳۰۰ «انجمن ترقی و ترویج فوتبال» در تهران تأسیس شد و برگزاری مسابقات فوتبال را بر عهده گرفت و اولین بار مدرسهی آمریکایی البرز فعلی، آموزش فوتبال را به دانش آموزان آغاز کرد.
طبیعت جذاب فوتبال به همراه پارهای دستاندازیهای سیاسی و عوامل اجتماعی، با گذشت زمان جای این ورزش جهانی را در میان ایرانیان گشود، تا آنجا که پرطرفدارترین تیمهای فوتبال آسیا در ایران بالیدند و در طول سالیان عمر فوتبال ایرانی، چه بسیار که دهها هزار نفر در استادیومها و همراه آن امروز میلیونها نفر از طریق رادیو و تلویزیون مصرانه و غیرتمندانه مسابقات آن را دنبال کردند و میکنند.
اکنون فوتبال به نقل محافل دوستانه و گفتگوهای روزمرهی ایرانیان تبدیل شده است. فوتبال بخش ثابت و پرطرفدار همهی رسانههای عمومی است. مشاغل فوتبالی، از پردرآمدترین مشاغل موجود در ایراناند و این همه سبب شده است گرد فوتبال، وسیعترین و تاثیرگذارترین نوع افکار عمومی در تاریخ ایران شکل گیرد.

دو. فوتبال و نظم سیاسی ـ اجتماعی
با وقوع انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ ایران و عراق، فوتبال برای مدتی به محاق رفت؛ اما پس از فروخفتن آن تب و تابها انرژی عاطفی ایرانیان دوباره معطوف به فوتبال شد. چرا؟
فوتبال جنگی متمدنانه است، جنگی نمادین است. نمایشی است برای ارضای خوی خشونتطلب انسانی که رام تمدن شده است، رام تمدن مدرن. چیزی که فروید، دورکیم، الیاس و فوکو میتوانند همصدا با هم ـ در خصوص فوتبال ـ بدان اشارت کنند این است: تمدن یعنی ضابطهمند شدن حیوانیت انسان، ضابطهمند شدن غریزه و طبیعت. و میل به مبارزه، خشونت و هیجان ناشی از آن، با گذشت زمان، در تمدن مدرن باید در چیزی همچون فوتبال محدود و قاعدهمند و قابل پیشبینی شود. چنین است که فوتبال در عین آنکه بازیای است برای جنگیدن، مبارزه کردن و پیروز شدن؛ دقیق و «قانونمند» و قابل کنترل است. پس هر نظم اجتماعی که سودای ثبات دارد، لاجرم محتاج است به پدیدهای چون فوتبال.
از اینجاست که در ایران پس از انقلاب و جنگ دوباره فوتبال جان میگیرد و نقش کانونی مییابد. نظام سیاسی این خشونت قابل کنترل را میپذیرد و میکوشد آن را چون دیگر ارکان زندگی اجتماعی تحت سیطرهی خود درآورد. اما چگونه؟
سه. فوتبال و جمهوری اسلامی
نظام سیاسی ایران نظامی دینی است. نظام دینی میخواهد همهی ابعاد و عرصههای زندگی اجتماعی را «دینی» کند اما فوتبال فوتبال است. نمیشود به فوتبال گفت دینی باش! میشود موی و روی بازیکنانی که برابر چشم تماشاگران ظاهر میشوند، مطابق با سلیقهی دینی حکومت سامان داد، میشود زنان را از ورود به ورزشگاهها منع کرد، میشود فوتبالیستهای زن را با حجاب اسلامی روانهی زمین چمن کرد؛ اما به فوتبال نمیشود گفت دینی باش! فوتبال قانون خودش را دارد و این قانون هر چه باشد دینی نیست. کرنر کرنر است، پنالتی پنالتی است، فول فول است. فول، اسلامی و غیر اسلامی ندارد.
فوتبال، اسلامی بشو نیست! اما حکومت اسلامی آن را برای مقاصد سیاسی خود و کنترل انرژی عاطفی مردمان مفید تشخیص میدهد، میپروراندش و دهها میلیارد پول به بدنهی آن تزریق میکند.
چهار. فوتبال و تجدد ایرانی
خصوصیات یاد شده، کمکم فوتبال را به یکی از مهمترین حوزههای غیر دینی نظام دینی ایران تبدیل میکند. ذهنیت سردمداران ایرانی ـ و مهمتر از آن ـ ذهنیت عموم ایرانیان، آن را پدیدهای میانگارد غیر دینی که اصول و قواعد خود را دارد و از منطق خود پیروی میکند. پس فوتبال را میتوانیم یکی از حوزههای پیشگام در روند گیتیانگی (سکولاریزم) در ایران بدانیم و در این خصوص نمونهی جالب توجهی وجود دارد.
رادیو و تلویزیون ایران، نهادهای دولتی هستند و از این رو مأموریت دارند، آرمان حکومت ـ استقرار امر دینی در همهی ارکان و ابعاد زندگی ـ را در بعد فرهنگی و تبلیغاتی دنبال کنند. بنابراین دین در این رسانهها نیز محوریت دارد. اما نخستین برنامههای تلویزیونی که در ایرانِ پس از انقلاب بر پخش اذان (به عنوان امر دینی) ترجیح داده شدند، مسابقات فوتبالی بودند که به صورت زنده پخش میشدند. پس فوتبال، تنها پدیدهای است که به صورتی نمادین بر امر قدسی ترجیح داده شده است.
حکومت ایران نیز این مهم را به صورت ضمنی پذیرفته و میپذیرد و تنها میکوشد سلطهی سیاسی و اقتصادی خود را بر این پدیده حفظ کند و مانع از خارج شدن روند مدیریت فوتبال از دست خود شود. از این روست که میکوشد مدیریت و سازماندهی فوتبال ـ که طبق قوانین فیفا باید غیر دولتی باشد ـ تحت امر و حاکمیت خویش حفظ کند، در برابر مالکیت اغیار در این عرصه بایستد و سهمی به دیگری ندهد. اما جالب اینجاست که نظام سیاسی ایران، علیرغم حاکمیت بلامنازع و بیدغدغه بر بسیاری از عرصههای زندگی اجتماعی، بیشترین مشکلات و بحرانها را بر سر همین حفظ حاکمیتش بر فوتبال، از سر گذارنده است.
در آغازین ماههای اولین دورهی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، رئیس سازمان ورزش منتخب وی، محمد علی دادکان، که پیش از آن بر اساس قوانین فیفا به ریاست فدراسیون فوتبال ایران انتخاب شده بود، را از کار برکنار کرد. این اتفاق واکنش تند فیفا را برانگیخت، فوتبال ایران به تعلیق تهدید شد و زحمت و دردسرهای فراوان برای حکومت تراشید.
اینجا وجهی دیگر از تجدد فوتبالی ایران را میبینیم: فوتبال به عنوان پدیدهای جهانی. بحران فوتبال ایران در آن سال، ربط و نزدیکی فوتبال و جهانی شدن را در جامعهی ایران نشان داد. فوتبال از یک نظم جهانی پیروی میکند و فیفا به عنوان یک نهاد فراملی، قوانین جهانی مورد وفاق همهی اهالی فوتبال در دنیا را مورد نظارت قرار میدهد و سازماندهی میکند. فوتبال ایرانی اگر میخواهد در کنار فوتبال جهان زنده بماند باید به این ساختار جهانی پایبند باشد و خلاف جهت رودخانه شنا نکند.
وجهی دیگر از تجدد را در حاکمیت نسبی منطق سرمایهداری بر فضای فوتبال ایران میبینیم. در گذشته تیمداران، مربیان و بازیکنان فوتبال در ایران، بیشتر با انگیزهی تعصب تیمی یا محلی دست به کنش فوتبالی میزدند. با آغاز لیگ حرفهای فوتبال در ایران و تزریق ارقام نجومی پول به این حوزه، قاعده دیگرگون شد. مربیان و بازیکنان، مثل همتایانشان در دنیای غرب، بیشتر برای دستیابی به موفقیت مادی و پاداش اقتصادی است که «کار» میکنند و تیمداری برای مدیران باشگاهها، هر روز بیش از پیش به کنشی اقتصادی برای دستیابی به سود بیشتر تبدیل میشود.
اما جز اینها که بیشتر حاشیههای متجددانهای است که فوتبال با خود در ایران خلق نموده، در درون فوتبال، در خود بازی، خصیصههای شاخصی هست که به آن رنگ و بوی متجددانه میدهد.
فوتبال کنشی ابزاری است، کنشی عقلانی است مبتنی بر یک هدف عقلانی. از آنجا که فوتبال اکنون در ایران تبدیل به یک حرفه شده است، صاحبان این حرفه باید با به کار گیری دقیق و هوشمندانهی اندیشهی خویش و فنون تخصصی این بازی، برای پیروزی برنامهریزی کنند. این کنش عقلانی معطوف به هدف، از مبانی اصلی و اساسی مدرنیته است. اینجا یک بار دیگر عموم مردم ایران، به شکلی ملموس و قابل فهم با کارکردهای بعدی دیگر از تجدد آشنا میشوند و کارایی آن را احساس میکنند.
پنج. فوتبال و عرصهی عمومی
استادیومهای فوتبال در ایران گستردهترین مراکز غیر دینی اجتماع عمومی افراد و گروهها با ویژگیهای متفاوت فکری و عملی هستند. در تاریخ ایران کمتر تصوری برای جمع شدن در یک مکان عمومی که خصلتی غیر دینی داشته باشد، میان مردمان وجود داشت. این واقعیت خود را در خصوصیات کالبدی شهر ایرانی نیز باز مینمود. تنها مراکز تجمع عمومی مساجد و حسینیهها بودند که در آنها تعاملات اجتماعی در حاشیهی انجام مراسم دینی اتفاق میافتاد. استادیومها امروز، مهمترین فضاهای غیر دینی هستند که جمعیتی وسیع را در خود میپذیرند و مقدمات برقراری تعاملاتی چندجانبه را میان آنها فراهم میکنند اما این عرصهها انگار چیزی کم دارند اگر در آنها روح تفکر و کنش انتقادی و فشار بر قدرت و رسیدن به وفاق نسبی از طریق گفتگو و تبادل نظر وجود نداشته باشد.
نزدیک به یک دهه پیش، مدرنترین برنامهی تلویزیونی تاریخ ایران با نام «نود» حول فوتبال و حاشیههای آن شکل گرفت. نود برای اولین بار به ایرانیان کاردبردها و قابلیتهای یک حوزه یا عرصهی عمومی را نشان داد. جایی که همهچیز را گفتگوی آزاد و منطقی تعیین میکند، همهی افراد و نهادهای ذینفع در آن فرصت ارایهی نظرات خویش را دارند و دست آخر قضاوت در آن با افکار عمومی است. نود اینچنین به پربینندهترین برنامهی تلویزیونی ایران تبدیل شد و به دنبال آن، در این عرصهی عمومی متولد شده، مطبوعات و رسانههای فوتبالی مشابه شکل گرفتند.
گفتیم که نظام سیاسی ایران برای کنترل دیگر ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی ایرانیان، گشودگی حوزهی فوتبال را ـ به عنوان حوزهای غیر دینی ـ مجاز دانست. از همین رو، برنامهی نود و حوزهی عمومی فوتبال که در طول این سالها، با فشار کمتری از سوی حکومت مواجه بود، شکفت و نهادینه شد. اما از سوی دیگر از آنجا که حکومت اسلامی نمیخواست سلطهی سیاسی و اقتصادی خویش را بر فوتبال از دست بدهد نیز، همهی تلاش خود را مصروف حفظ حداکثر قدرت خویش در این حوزه نمود.
و اینچنین بود که نقد و گفتگوی چندجانبه در این حوزهی عمومی، متوجه نقد و درخواست پاسخگویی از حکومت به عنوان صاحب اصلی فوتبال در ایران گردید. از سوی دیگر از آنجا که فوتبال در ایران به عنوان یک پدیدهی غیر دینی نهادینه شده بود، امکان اعمال قدرت دینی و توجیه قصور و ناتوانیها در مدیریت فوتبال با اتصال خویش به امر قدسی در پاسخگویی به نقدهای مطروحه در عرصهی عمومی از سوی مسئولین نبود.
باری، ایرانیان در این یک دهه توانستند تاثیر عرصهی همگانی و افکار عمومی را بر قدرت و به چالش کشیدن آن ببینند، لمس کنند و بفهمند. بر خلاف سیاست، عرصهی عمومی فوتبال در درون ایرانیان نهادینه شد و به یقین تاثیرات عمیقی بر ذهن و اندیشه آنان نهاد.
شش. فوتبال، مشعلدار تغییر
از آنچه گفتیم اکنون میتوان نتیجه گرفت، فوتبال ایرانی در دهههای اخیر طلایهدار نهادینگی تحول به سوی تجدد در جامعهی ایرانی بوده است. فوتبال در خود تجربهی گیتیانگی (سکولاریزم)، جهانی شدن، سرمایهداری، شکلگیری عرصهی عمومی و گفتگو به عنوان اصل اساسی آن را به مردمان این دیار بخشید.
پس در هر حرکت جهت تغییر به سوی تجدد در ایران، نباید نقش و تاثیر فوتبال را نادیده گرفت. فوتبال ماری بود که حکومت ایران در آستین خویش پرورید و اگر جز این میکرد، چنین میل عمومیای از جای دیگر سر برمیآورد و این از جبرهای جامعه است. نظام سیاسی ایران باید بداند، آنگاه که یک روند اجتماعی میان بخش کثیری از افراد جامعه آغاز میشود، اگر از در برانیاش از پنجره داخل خواهد شد. یک روند اجتماعی تحول مییابد، تعدیل و منحرف و اصلاح میشود، تغییر ماهیت میدهد، اما بیبازگشت است.


من خیلی از ورزش سر در نمیارم. به عبارت واضح تر فرق گوشت کوبیده رو با فوتبال نمی دونم. فقط می دونم که فوتبال هم در کنار ورزش های دیگر به افیون توده ها تبدیل شده و ماهیت و کارکردی کاملا سیاسی دارد. همین.
دیوید لینچ میگه هیچ وقت اولین ایده ای که به ذهنت رسیده رو رها نکن امیدوارم تو هم نوشتن و پژوهش در رابطه با فوتبال رو ادامه بدی از نظر ماها که جامعه شناسی دین می خونیم فوتبال تو دنیای امروز خودش به یه دین تبدیل شده