مجتبی باقری:
واژه مدرنیته معمولا به کل تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در دوران نوزایش( رنسانس) اطلاق می شود. در این تعبیر مدرنیته در جایی مسیر خود را از مدرنیسم جدا می کند. مدرنیته تنها به نوگرایی محدود نمی شود بلکه دریافت ذهنی نو از جهان، هستی زمان و تحول تاریخی است یا به عبارت دیگر مدرنیته ذهنیت را در نظر دارد. هگل نخستین کسی است که مدرنیته را به عنوان مفهومی تاریخی ارایه داد و مشخصه مرحله ای است که پس از خاتمه قرون وسطی آغاز گردید. در قلمرو فلسفه، مدرنیته با کانت آغاز می گردد. یکی از محورهای عمده مدرنیته در غرب مطرح شدن فرد به عنوان عنصر اصلی جهان متجدد است. مدرنیته الزاماً با سنت در تضاد و تعارض نیست بلکه چون پدیده ای آینده نگر و تکامل گراست به جای آنکه مغلوب سنت شود می کوشد از عناصر سازنده و پویای آن برای جهش های بعدی استفاده کند؛ در عین حال با هر چیز که سد راه آن شود در تعارض قرار می گیرد و همین ویژگی است که سنت های اخلاقی، مذهبی و فرهنگی را تحت الاشعاع قرار می دهد. از دیدگاه “ژرژ بالاندیه” ویژگی خاص مدرنیته تحرک آن است، به همین دلیل نباید از یک مدرنیته صحبت کرد بلکه می بایست از مدرنیته ها سخن به میان آورد. ” آلن تورن” معتقد است که در مدرنیته فاعل، فردی است که قادر است نوعی وحدت را میان تعلقات جمعی( اجتماعی ، قومی ، ملی ، مذهبی و محلی) از یک سو وعقلانی ساختن به کمک بازار، صنعت و قانون، از سوی دیگر حفظ کند . در واقع “تورن” اعتقاد بر این دارد که مدرنیته جدایی امر عینی و امر ذهنی است . در نهایت می توان به تفسیر” یورگن ها برماس” از مدرنیته اشاره نمود. برای هابرماس مدرنیته که دراندیشه روشنگری مستتراست شامل دو جنبه است: نخست، توسعه هر دانش به عنوان انعکاسی از حقیقت، خیر اخلاقی و زیباییست که از منظر گفتمانی این عوامل معیار شاخص برای داوری روی رفتار انسانی ونهاد های اجتماعی می باشند دوم، بر قراری ارتباط میان این سه حوزه فرهنگی با زندگی روز مره.
دکتر تقی آزاد ارمکی در اثری به نام “مدرنیته ایرانی، روشنفکران وپارادایم فکری عقب ماندگی در ایران” سؤال مرکزی خویش را اینگونه مطرح می نماید: آیا در طول بیش از یکصد سال که از آشنایی ایرانیان و به طور خاص روشنفکران ایرانی با اندیشه غربی می گذرد، اندیشه و نه رفتار و عمل اجتماعی آنان دچار تغییر بنیادی شده است یا خیر؟ و در صورت تغییر بنیادی، نمودها و شواهد آن کدام است؟
بدون تردید تحلیل اندیشه نوسازی در ایران بر اساس رویکرد پارادایمی، با این فرض دنبال شده که در ایران امری به نام “مدرنیته ایرانی” محقق شده است. اندیشه های مترقی در اواخر دوران قاجار مطرح شد، اما پس از کودتای ۱۲۹۹ توسط سرهنگ رضا سوادکوهی که بهترین اصطلاح برای ایدئولوژی وی ” ناسیونالیسم سکولار مستبدانه” است در ظاهر جامه عمل پوشید. اگر روشنفکران عصر قاجار روی هم رفته روشنفکران ناراضی بودند، دوره رضاخان را شاید بتوان به حق دوره رجال روشنفکر نامید؛ زیرا شمار زیادی از روشنفکران به مقام های بلند سیاسی رسیدند. راست آنست که بسیاری از این روشنفکران(احمد کسروی، عباس اقبال آشتیانی، محمود افشار، علی دشتی، سید حسن تقی زاده، علی اکبر داور، علی اصغر حکمت، حسن پیرنیا، ملک الشعرا بهار و…) به این سخن حکیمانه افلاطون باور داشتند که: اگر روشن اندیشان از شرکت در حکومت خودداری کنند، ناشایستگان مواضع قدرت را در اختیار خواهند گرفت. به عبارت دیگر، به زعم این روشنفکران بهترین راه برای بهبود وضع اکثر هم میهنان ایشان، برنامه ریزی و اجرای سیاست های عمومی مترقی است. بعدها کسانی چون جلال آل احمد وعلی شریعتی به منظور طرح و تبلیغ روشنفکری دینی استراتژی مذکور را حاصل”غرب گرایی” و “غرب زدگی” دانسته به دفاع از اندیشه های ارتجاعی پرداختند. ضمن اینکه فردیدی ها (مددپور،۱۳۷۲ ، صفحه۳) “غرب مآبی” را بهترین تعبیر برای نواندیشی یا مدرنیته ایرانی فرض کردند. هرچند روشنفکرنی از جمله فریدون آدمیت، جواد طباطبایی، ماشالله آجودانی و… به دفاع از حرکت فوق الذکر پرداختند؛ اما چیزی که مسلم است، آن تغییرات بنیادی و اساسی است که همزمان در ایران عصر رضا خان، ترکیه مصطفی کمال آتاتورک و افغانستان محمد ظاهر پاشا صورت پذیرفت. نگارنده بی آنکه در مقام حسن و قبح قضیه بر آید به حوزه خویش عقب نشینی کرده سفره اش را آنجا پهن نموده و با نگرشی تاریخی- تطبیقی ظهور ورزش فوتبال در ایران را در برهه ای از زمان می داند که سخن از تجدد و مدرنیته رفته است.

شاید زمانی که اولین دیدار منسجم فوتیال میان تیم تهران و انگلیسی های مقیم ایران در برابر چشمان رضاخان برگزار شد کسی باور نمی کرد که خارق العاده ترین کشف بشریت (به قول پروفسور ماکس مینکوری) چنان گسترشی در جامعه یابد که دیگر مناسک را در دوئلی نابرابر کمرنگ میدان سازد. این اتفاق در اواخر سال ۱۳۰۴ روی داد و طی آن پیروزی ۲ بر۱ تهرانی ها برابر انگلیس رضاخان را به وجد آورد. وقتی میر مهدی خان ورزنده که با این پیروزی به هیجان آمده بود و کنار زمین لنج فریاد زد: … ایرانی ها که فوتبال را از انگلیسی ها یاد گرفتند امروز فاتح میدان شدند؛ به غروری اشاره می کرد که صرفا ً با پیروزی بر غربی ها حاصل می شد. در چنین بستری که حضور انگلیسی ها زمینه ساز فوتبال بود، رونق این ورزش در اهواز و آبادان که جایگان سنتی شان در نیمه اول قرن بیستم در ایران محسوب می شد، قابل درک بود. بعدها همه از اهواز و آبادان به نام مناطق فوتبال خیز مترادف با نفت خیز یاد کردند. دولت کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی پس از تاجگذاری رضا شاه در ۱۳۰۴ تیم فوتبال ایران را برای انجام سه مسابقه به بادکوبه دعوت کرد. تیم ایران با موافقت رضا خان عازم رویارویی با همسایه بزرگ شد. در چنین حال و هوایی بود که سازمان پیشاهنگی(تربیت بدنی) در ۱۳۰۴ تآسیس شد، این جنبش هنگامی در ۱۳۰۷به اوج خود رسید که رضا شاه آن را بهترین آموزش برای شادی و نیکبختی نسل جوان نامید.
در۱۳۱۴بخشی نیز برای فعالیت پیشاهنگی و ورزش زنان ﺘﺄسیس شد. بازگشت ولیعهد محمد رضا در۱۳۱۵ از اقامت تحصیلی در سوئیس که در آنجا عاشق ورزش شده بود، به جنبش پیشاهنگی نیروی محرک بسیار بیشتری داد ولیعهد ریاست افتخاری سازمان پیشاهنگی را بر عهده گرفت. در این دوران تیم های معروفی شکل گرفتند، تیم طوفان یگانه تیمی بود که اجازه داشت هفته ای یک روز برابر محمدرضا پهلوی بازی کند. بازیکنان تیم تدین را محصلین دبیرستان تدین تشکیل می دادند و آقای تدین در مقام رئیس مجلس از ورزش حمایت کرد. در دوران ریاست او بود که لایحه ورزش اجباری در مدارس از مجلس گذشت. در پی بروز گرایشهای فاشیستی در کشورهای اروپایی، در اواخر دهه ۱۳۱۰ تمرین ورزشی به عنوان مهمترین وسیله برای آمادگی نظامی مورد تبلیغ و ترویج قرار گرفت. به ویژه تلاش دولت آلمان برای القای انضباط و شور میهن پرستی، پیدایش فرهنگ ورزشی در ایران را بیشتر برانگیخت. تشکیلات دولتی ورزش ایران در سال ۱۳۱۳ فعال شد. در این سال به امر رضاخان، تاسیس انجمن ملی تربیت بدنی و پیشاهنگی به حکیم الملک سپرده شد که جلسات اولیه مربوط به این امر را در منزل خود برگزار کرد. پس از او طی سالهای ۱۳۲۵-۱۳۱۳افرادی در رهبری ورزش دخیل شدند که جملگی سیاست پیشه بودند. کسانی چون حسین علاء، حسین سمیعی، محمدعلی تربیت، اله۲ یار صالح، ابوالحسن ابتهاج و غلامعلی شایگان.
تهیه زمین و ساختمان ورزشگاه امجدیه در زمان مدیریت حکمت صورت پذیرفت. در دورانی که هنوز اطراف تهران خندق هایی وجود داشت، و زمین های اطراف آن برای ایجاد ورزشگاه مناسب بود. حکمت برای ایجاد یک ورزشگاه هزار نفری دست به کار شد و تیمی از زمین کنونی امجدیه را متری بیست و چهار ریال خرید. با افزوده شدن امجدیه به زمین های ورزشی تهران سیصد هزار نفری، ورزش تهران مرکز ویژه خود را یافت. رونق نسبی ورزش مترادف و همساز با استقبال دولت از آن بود. نخستین نمایش ورزشکاران ایران در سالروز تولد محمد رضا پهلوی در سال ۱۳۱۸ برگزار شد، ودر دورانی که او عنوان ولیعهد داشت به ورزشکار بودنش میبالید و تصاویر روزهای تحصیلش در سویس همه جا چاپ می شد. پس از آن، تصاویر ورزشکاران و مسؤلین ورزش ایران که با بهانه و بی بهانه جایزه، نشان و جامی از شاه می گرفتند طاقچه ها را پر می کرد و دیوارها را فرا می گرفت. بازی های المپیک برلین در سال ۱۹۳۸ (۱۳۱۷) که ایران برای نخستین بار در آن شرکت می کرد به عنوان انگیزه دیگری عمل کرد. در سال۱۳۱۶ در کل کشور ۱۱ هزار پیشاهنگ ثبت نام کرده و در ۱۳۱۸ عضویت پیشاهنگی برای کلیه پسران پنجم تا نهم اجباری شد.
از سفر تیم ملی فوتبال ایران در شهریور۱۳۲۰ به عنوان اولین سفر رسمی تیم ملی یاد می کنند. دنیا در آتش جنگ می سوخت که اعضای تیم ملی با اتومبیل از مسیر خراسان راهی مرز افغانستان شدند تا خود را به کابل برسانند. دیدار ایران و افغانستان برابر محمد ظاهر پاشا، پادشاه افغانستان، در ورزشگاه کابل ده هزار تماشاگرانجام شد. بازیکنان تیم ملی در کابل خبر هجوم نیروهای متفقین به ایران را شنیدند. از شوخی روزگارچهل سال بعد تیم ملی فوتبال ایران در کویت خبر هجوم نیروهای عراقی به ایران را دریافت کرد. بازگشت تیم ملی مصادف با تبعید رضا شاه بود و فوتبال ایران نیز مثل همه چیز دگرگون شد.
فدراسیون فوتبال ایران در سال ۱۳۲۵به وجود آمد که نخستین رئیس آن دکتر علی کنی بود. ایران در المپیک لندن ۱۹۴۶ شرکت کرد و نام ورزشکاران ایران وارد آرشیوها شد.
منابع :
آزاد ارمکی، تقی؛ مدرنیته ایرانی، روشنفکران و پارادایم فکری عقب ماندگی در ایران؛ نشر اجتماع ۱۳۸۰
کرونین، استفانی؛ رضاشاه و شکل گیری ایران نوین؛ ترجمه مرتضی ثاقب فر؛ نشر جامی ۱۳۸۲
شایان مهر، علیرضا؛ دایرﺓ المعارف تطبیقی علوم اجتماعی؛ انتشارات کیهان ۱۳۷۹
صدر، حمید رضا؛ روزی روزگاری فوتبال؛ نشر آویژه ۱۳۷۹
شبیبی، سید هاشم؛ خوزستان قلب فوتبال ایران؛ انتشارات صمد ۱۳۷۶
نقل از http://anthropology.ir


برای اظهار نظر اولین نفر باشید