«طبقهی متوسط و تحولات سیاسی در ایران معاصر (۱۳۲۰- ۱۳۸۰)»، عنوان کتابی است که محمدحسین بحرانی در سال ۱۳۸۸ از سوی نشر آگاه منتشر کرده است.
این کتاب که برگرفته از رسالهی دکتری نویسنده است، با این پرسش آغازین برای نویسنده آغاز میشود که
… چرا و چگونه با وجود پیشینهی چندین دهسالهی مدرنیزاسیون در ایران که گسترش شهرنشینی و تنوع و رشد مشاغل جدید را همراه داشت، با وجود اینکه برخی از این قشرها دارای پیشینهی تحزب و مبارزهی سیاسی نیز بودند، در سالهای پایانی سدهی بیستم، هنگامی که به گمان بسیاری از پژوهشگران اجتماعی، نیروهای سنتی جامعه رو به زوال بوده و قشرهای متوسط جدید عامل نوسازی و پیشرفت کشورهای توسعه نیافته هستند، در این کشور انقلابی به رهبری روحانیان و قشرهای سنتی روی داد که چهرهی جامعه را دگرگون کرد و گفتمان سیاسی آنان به گفتمان مسلط جامعهی ایران تبدیل گردید.
قصدم از ارایهی این نقل قول طولانی، جز اشاره به محرک اولیهی نویسنده از زبان خودش، آشنایی کسانی است که کتاب را نخواندهاند با نثر نویسنده. نثری ناپخته و سختخوان که در این بخش جملهای شش خطی نوشته است با جملات معترضه و پراکندهگوییهای بسیار آن هم برای اشاره به یک پرسش آغازین که میتوانست در یک خط هم تنظیم شود.
کتاب ۳۴۰ صفحهای نویسنده به دنبال این پرسش نگاشته میشود که چرا با وجود شکلگیری طبقهی متوسط در فاصلهی سالهای مورد نظر نویسنده (۱۳۲۰ -۱۳۸۰)، این طبقه هرگز نتوانست رهبری گفتمانی را در تحولات سیاسی ایران به چنگ آورد.
پاسخ نهایی نویسنده به این پرسش، در برداشت من، متوجه دو عامل اساسی است. نخستین عامل به حجم جمعیتی این طبقه در مقیاس کل جمعیت ایران و در مقایسه با طبقهی متوسط سنتی مربوط میشود. آنچنان که شمار اعضای این طبقه از ۱۰/۸ درصد در سرشماری سال ۱۳۳۵، به ۴۲/۲ درصد در سرشماری سال ۱۳۷۵ رسیده است و این عامل به نظر نویسنده یکی از دلایلی است که این طبقه موفق به تأسیس جنبش جامعهی مدنی از خرداد سال ۱۳۷۶ میگردد.
عامل دوم، برمیگردد به همان تلقی مارکسی از «طبقهی در خود» و «طبقهی برای خود»؛ طبقه هنگامی میتواند نقش فعال در تحولات سیاسی بازی کند که در قالب طبقهای برای خود به آگاهی طبقاتی دست یافته باشد.
نویسنده هیچ تلاش آشکاری برای ارایهی پاسخ دقیق و روشن به سؤال آغازین تحقیق به خرج نمیدهد و عواملی که ذکر شد، تنها میتواند حکم برداشت منِ مخاطب را از اشارات پیدا و پنهان موجود در کتاب داشته باشد.
پاسخ ارایه شده، در همان نگاه کلی و اولیه، حاکی از آن است که کتاب، حاوی هیچگونه تازگی نظری یا گشایش بینشی برای خواننده نیست و متأسفانه در مواجهه با این پرسش جامعهشناختی، همچنان به تکراریترین و دمِ دستترین پاسخها متوسل میشود.
از بارزترین نقاط ضعف کتاب عدم ارتباط قابل فهم میان بخشهای نظری، تحلیلهای تاریخی و نتیجهگیری و مهمتر از آن میان کل این بخشها با سؤال اصلی پژوهش انجام شده است. این خط ارتباطی، به فرض وجود داشتن نیز، هرگز از سوی نویسنده تشریح نمیشود و مکانیزمهای علی عقیم و ناتمام رها میگردند.
یکی از نوآوریهای نظری مورد ادعای کتاب طبقهی متوسط، آنجایی است که نویسنده میخواهد برای ترسیم فضای اجتماعی هر یک از دورههای مورد نظرش، از نظریهی انواع سرمایههای بوردیو استفاده کند. در اینجا نویسنده با اشارهی بسیار مختصری به نقش بیهمتای دولت در تاریخ ایران، ادعا میکند که در تحولات ایران باید علاوه بر مفاهیم سرمایهی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مفهوم ابداعی دیگری به نام «سرمایهی سیاسی» استفاده کرد.
نکتهی جالب اما در این است که نویسنده در جرح و تعدیل نظریهی بوردیو، حتا به خود زحمت ارایهی یک خط توضیح در مورد مفهوم ابداعی خویش را نمیدهد. او تنها اشاره میکند من از این مفهوم هم در کنار سایر مفاهیم نظریه استفاده خواهم کرد و تمام. مخاطب نمیداند این سرمایهی سیاسی مورد نظر نویسنده چه تعریفی دارد و با چه شاخصهایی تعیین میشود. گویی که نظریهپرداز اصلی (بوردیو) هم پشت میز کارش نشسته و دفعتن تصمیم گرفته است مفاهیم جدیدی ایجاد کند؛ وقتی کار به این سادگی است ما هم چیزی به آن اضافه میکنیم!
از جملهی نکات قابل توجه دیگر در مورد کتاب، فرم آن است. نویسنده در مقدمه اشاره میکند که کتاب طبقهی متوسط از رسالهی دکتری وی برگرفته شده است. صد البته انتشار رسالههای دانشگاهی قابل اعتنا از خاک خوردنشان در قفسههای کتابخانهی دانشگاهها بهتر است؛ اما در این موارد نویسندگان معمولن به این نکته توجه نمیکنند که فرم و سبک نگارش کتاب در قیاس با رسالهی دانشگاهی تفاوت بسیار دارد. هشتاد صفحهی ابتدایی کتاب شامل مجموعهی پراکنده و خندهداری از نظریات جامعهشناختی است که مخاطب ربط آنها را به هم و به موضوع کل کتاب درک نمیکند.
معضل فرم در نگارش کتاب یکی از معضلات شایع بین جامعهشناسان ایرانی است. آن طور که پیداست بیشتر آنها نه میدانند یک کتاب چه ویژگیهای فرمی باید داشته باشد و نه، با تأسف بسیار، فارسی را خوب و روان مینویسند.
با این همه، در این روزگار غریب، باید از زحمات محمد حسین بحرانی و به ویژه نشر آگاه سپاسگزاری کرد که دست به انتشار کتابی جامعهشناختی در موضوعی مهم و البته در تیراژ ۱۱۰۰ نسخه زدهاند. کتاب طبقهی متوسط حرف تازهای برای خوانندهی آشنا به کلیات تئوریهای قشربندی و تاریخ معاصر ایران ندارد، اما مطالعهی آن را به همهی کسانی که از آشنایی مقدماتی با این دو برخوردار نیستند، پیشنهاد میکنم.
مفدمهی کتاب طبقهی متوسط را میتوانید با کلیک روی این جمله دانلود کنید.


برای اظهار نظر اولین نفر باشید